شناسه: 256507

خاطره شماره 16 - شهید محمدجمعه اکرامی

محمد جمعه در قسمت تدارکات بود . یک روز موقع عملیات که او بین رزمندگان لباس توزیع می کرد آقای ناصری به او گفته بود شما خودتان نمی آیید که برویم . محمد گفته بود : شما بروید من بعد از توزیع لباسها می آیم . یکی از دوستانش می گفت : او وقتی لباسها را بین رزمندگان توزیع کرده بود برای خودش لباسی باقی نمانده بود وبدون لباس و کلاه زرهی به عملیات آمده بود و در حال پیشروی بود که ناگهان خمپاره ای به کنار او خورد و ترکشی از آن به سر او خورد او را به بیمارستان تهران منتقل کردند که در آنجا به فیض عظیم شهادت نائل شده بود.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه