خاطره شماره 27 - شهید محمدجمعه اکرامی
یک روز وقتی در مراسم سینه زنی شرکت کرده بودیم به محمد فکر می کردم ناگهان محمد را با چشمان خود دیدم که پیشاپیش هیئت سینه می زند .
یک روز وقتی در مراسم سینه زنی شرکت کرده بودیم به محمد فکر می کردم ناگهان محمد را با چشمان خود دیدم که پیشاپیش هیئت سینه می زند .
ثبت دیدگاه