خاطرات نحوه مجروحیت
روایت از گلابتین علی نیا : یکی از همرزمانش تعریف می کرد:" ما در منطقه پنجوین عراق در حال عملیات بودیم ?ه ناگهان تیری به دست برادر اسدی اصابت کرد و دستش از بدنش جدا شد! و در خا? دشمن جا ماند! او گفت: من باید بروم و دستم را بردارم، و رفت دستش را آورد. ما او را در ?ناری گذاشتیم و مقداری عقب نشینی کردیم و دوباره پیشروی کردیم و وقتی ?ه آمدیم اثری از برادر اسدی ندیدیم."
ثبت دیدگاه