خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی حسن اردلان: یک شب در خواب دیدم که علی اصغر به درب خانه آمده و مرا صدا می زند. دوبار صدا زد و من نمی توانستم درب را باز کنم وقتی خودم را به دم درب رساندم دیدم در حال رفتن است. گفتم: هنوز نیامده کجا می روی؟ گفت: فقط آمده ام از شما خبر بگیرم و بروم. پدر جان من نمی توانم زیاد بمانم و در آن لحظه از خواب بیدار شدم.
ثبت دیدگاه