شناسه: 258253

عشق به جهاد

در همان ایّام که مى‏خواست به جبهه برود به من گفت: من مى‏خواهم اسمم را براى جبهه بنویسم. من گفتم: راضى نیستم بروى، اگر بروى به پدرت مى‏گویم. گفت: خوب نمى‏روم ولى رفته بود اسمش را نوشته بود. وقتى به خانه آمد خیلى خوشحال بود. من گفتم: چه خبر است؟ خبر خوشى به تو رسیده؟ گفت: رفتم و اسمم را براى جبهه نوشتم و فردا مى‏خواهم به جبهه بروم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه