ناظر و شاهد بودن شهيد برامور
راوی زهرا ابوطالب زاده: یکبار برای دخترم خواستکار آمده بود ما مردد بودیم که دختر را به او بدهیم یا نه تا اینکه یک شب رضا به خواب من آمد و گفت : خواهر جان کاری را که تصمیم گرفته اید خیر است انجام بدهید .
راوی زهرا ابوطالب زاده: یکبار برای دخترم خواستکار آمده بود ما مردد بودیم که دختر را به او بدهیم یا نه تا اینکه یک شب رضا به خواب من آمد و گفت : خواهر جان کاری را که تصمیم گرفته اید خیر است انجام بدهید .
ثبت دیدگاه