آخرين وداع با دوستان
راوی زارعی: یک روز در نزدیکی ایلام که محل استقرار تیپ 21 امام رضا بود جلو کانتینر فرماندهی آقای آزادی ایستاده بود من ویکی از برادران ترابری تیپ 21 از آنجا می گذشتیم که ما را صدا زدند جلو رفتیم پس از احوالپرسی به من گفت : جواد راجع به یک قضیه ای می خواستیم با تو صحبت کنیم ما گذشته از اینکه با هم همکار و باصطلاح همرزم بودیم همفکر وهمراه بودیم ورفت و آمد خانوادگی نیز داشتیم گفتم : مگر چی شده؟ گفت : من خانواده ام را به ایلام آورده ام می ترسم این دفعه برایم اتفاقی بیافتد و خانواده ام تحمل آن را نداشته باشند می خواهم اینها را بفرستم به مشهد بروند تقریباً یک ماه به عملیات مانده بود گفتم : هنوز که خبری نیست گذشته از اینها خیلی از عملیاتها بوده که شما شرکت داشتید این هم مثل عملیاتهای دیگر است گفت : نه فکر می کنم این عملیات با دیگر عملیاتها فرق می کندگفتم : چه فرقی دارد ؟ گفت : بگذریم بگوخانواده ام را چکارکنم گفتم: من فردا به مشهد می روم اگر می خواهی می توانم خانواده ی تو را هم ببرم ولی بهتر است خودت این کار را بکنی ویک دیداری با والدین و دیگران هم داشته باشی گفت : بد نمی گویی الان بهترین موقع است درهمان لحظه چند میگ عراقی در منطقه ظاهر شدند که پدافندها شروع کردند به زدن آنها من هم از حسن خداحافظی کردم ورفتم .
ثبت دیدگاه