عشق به جهاد شهید حسن آزادی
یك روز كه در گردان حفاظت حضور داشتیم از تهران تلفن زدند و درخواست وسیله و نیروی حفاظتی جهت یكی از شخصیت های سپاه را نمودند این شخص كارایی بالایی داشت والان هم در سپاه مشهد انجام وظیفه می كند كه صلاح نیست نامشان را ذكر كنم قرار شد آقای آزادی مسئولیت پوشش حافظتی ایشان را از مبدا تا مقصد به عهده بگیرند برای همین موضوع یك پیكان و موتور هندا را برای انجام ماموریت فرستادند كه به حمدا… ایشان هم بدون هیچ مشكلی به مقصد رسیدند اما همین شخص به مسئول گردان حفاظت شكایت و اعتراض كرده بودند كه چرا و به چه دلیل از افراد بیشتری جهت حفاظت من استفاده نشده است. آقای آزادی از این مسئله رنجیده خاطر شدند و بعد از این موضوع به من گفتند كه دیگر انجام وظیفه در مشهد برایم غیر ممكن شده گفتند: من دیگر در مشهد نمی مانم و دیگر اینجا نمی توانم كار كنم اگر شما می توانید با بچه ها صحبت كنید تا اجازه بدهند كه من به منطقه بروم پس از مدتی كه با مسئولین صحبت كردم و مشكل ایشان را باز گو كردم با اعزام ایشان به جبهه موافقت شد و ایشان استعفای خود را از گردان حفاظت اعلام كردند و عازم جبهه های نبرد حق علیه باطل شدند.
ثبت دیدگاه