شناسه: 259369

احساس مسؤليت

راوی محمد راستگو: در ادامه عملیات والفجر 4 در منطقه پنجوین عراق بودیم که یک گردان از نیروهای ارتش برای عملیات به گردان ما مامور شده بود . دو گروهان از نیروهای ارتش به یک گردان می رفت و یک گروهان نیز به گردان ما معرفی شده بودند. شهید یک شب که برای حمله رفته بودند تا ارتفاعات مشرف به پنجوین را بگیرند تماس گرفتند که گروهان معرفی شده ارتش ما را همراهی نمی کند . و آقای انجیدی که خودش فرمانده تیپ بود آمد تا ببیند مشکل چیست . وقتی رفتند پایین گفتند که گروهان ته شیار به کمین خورده است و اصلاً نیروهای ارتش جلو نیامده اند سردار آخوندی هم با بی سیم صحبت می کردند که ما برای چهار گروهان برنامه ریزی کرده ایم اینها نیامده اند . و ما از گوشه دیگر کمین خورده ایم بالاخره صبح شد . دستور عقب نشینی دادند . من دیدم که شهید خیلی ناراحت است . من گفتم : جواد آقا چرا ناراحت هستید ؟ گفت من از این ناراحت نیستم که عملیات لغو شد وبلکه از این ناراحت هستم که ما می دانستیم ارتشی ها نمی توانند بالا بیایند چرا برای چهار گروهان برنامه ریزی کردیم . و بیشتر و جدانم ناراحت است که بعضی از بچه ها به دلیل سهل انگاری اینها شهید شدند .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه