شناسه: 261500

همت در رفع مشکل ديگران

راوی محمد رستمی: چون من علیه سازمان منافقین خیلی کار کرده بودم، آنها به من نامه ای دادند که در آن نوشته شده بود که ما تورا می زنیم.من نامه را به ناحیه بسیج که در فلکه ضد مستقر بود بردم و به دست برادر عباس ولی نژاد دادم.ایشان وقتی از متن نامه با خبر شد، خیلی ناراحت شد و گفت: نمی گذاریم به شما صدمه ای بزنند. بعد نامه را برد و به مسئول ناحیه به نام آقای شاهرودنژاد داد و گفت: فلانی را تهدید کرده اند. آنها هم به من پیشنهاد کردند و گفتند: شما اسلحه بزرگ دستت بگیر. گفتم: خوب اسلحه بزرگ برای ما توی خیابان، زشت است! خلاصه طولی نکشید که بحث و مسئله بنی صدر پیش آمد که در جبهه ها کمک نمی کرد و ان حرکات زشت را انجام می داد و بالاخره مسئله خیانت های بنی صدر نقل مجلس شد و آنها بیشتر دنبال این بودند که خط و مشی بنی صدر را دنبال می کردند و پی گیر بودند و به مشکل ما اهمیت نمی دادندولی برادر ولی نژاد که خیلی ناراحت به من گفت: شما خاطر جمع باش، من خودم مواظب هستم. و وقتی من به دست منافقین مجروح شدم، ایشان متأسف بود و مکرر برای عیادتم به بیمارستان می آمد و یکروز گفت: آنها خیلی حرف شما را جدی نگرفتند.من گفتم: من که نامه منافق ها را به شما دادم.ایشان گفت: آنها باورشان نمی آمد که با این ضرب العجل بیایند و تهدیدشان را عملی کنند!

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه