فکاهي شوخ طبعي
معمولا نیروهای بعثی هنگام نماز چه شب وچه صبح وچه ظهر وچه هنگام صرف غذا سعی می کردندروی سر ایرانیها گلوله بزنند وروی سرما بارانی از گلوله بودکه حسن رفت برای گرفتن وضو برای انجام فریصه نماز که حدود صد متر جلوتر از سنگرها یک خمپاره درآنجا اصابت کرد که من با حالت وحشت زده به همرزمانم گفتم:که حسن شهید شد.بعد از چند لحظه دیدم ایشان در کلاه آهنی خود یک تکه خمپاره که هنوز داغ بود گرفته و می گفت :بد شانسی را ببین باید می خورد به من و گردنم را قطع می کرد ولی متاسفانه نخورد .
ثبت دیدگاه