شناسه: 261647

فکاهي شوخ طبعي

معمولا نیروهای بعثی هنگام نماز چه شب وچه صبح وچه ظهر وچه هنگام صرف غذا سعی می کردندروی سر ایرانیها گلوله بزنند وروی سرما بارانی از گلوله بودکه حسن رفت برای گرفتن وضو برای انجام فریصه نماز که حدود صد متر جلوتر از سنگرها یک خمپاره درآنجا اصابت کرد که من با حالت وحشت زده به همرزمانم گفتم:که حسن شهید شد.بعد از چند لحظه دیدم ایشان در کلاه آهنی خود یک تکه خمپاره که هنوز داغ بود گرفته و می گفت :بد شانسی را ببین باید می خورد به من و گردنم را قطع می کرد ولی متاسفانه نخورد .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه