خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
یکبار چند سال پیش سماور بر روی من چپه شده بود و ناراحت شدم و گریه کردم. شب ایشان را در خواب دیدم که لباس پرستاری پوشیده است و به بچه ها می گوید که: "شما عجب از مادرمان نگهداری کردید. "
یکبار چند سال پیش سماور بر روی من چپه شده بود و ناراحت شدم و گریه کردم. شب ایشان را در خواب دیدم که لباس پرستاری پوشیده است و به بچه ها می گوید که: "شما عجب از مادرمان نگهداری کردید. "
ثبت دیدگاه