ساده زيستي و پرهيز از تجمل
راوی علی نعیمی: یادم هست زمانی که فرزندم گل محمد نعیمی برای گذراندن دوره آموزش رزم مقدماتی به بجنورد اعزام شده بود من برای دیدنش به آنجا رفتم و برای اینکه دست خالی نباشم چند کیلو انار خریده و برای او بردم . ایشان لحظه ای که ما را دید خیلی خوشحال شد و دوید و من را در آغوش گرفت و بعد از احوالپرسی و حال و احوال کردن میوه ها را به او دادم . ایشان بعد از تشکر کردن از من گفت : پدر جان فرمانده به ما گفته ما باید عزت نفس داشته باشیم و بتوانیم در شرایط سخت از همه لذایذ دنیا دست بکشیم پس لطفاً این انارها را با خود ببرید و انارها را به من برگرداند. به او گفتم: حداقل یکی از آنها را بردار و تا زمانی که پیش من هستی بخور . او قبول نکرد و گفت : اگر قرار بود یک دانه بردارم همه آنها را می بردم . سپس خداحافظی کرد و من هم برگشتم .
ثبت دیدگاه