عشق به ائمه اطهار
راوی عباس نصیری : وقتی محمد چهار ساله بود برای زیارت حرم ابا عبدا... الحسین (ع ) به کربلا سفرکردم شبی در کربلا خواب دیدم که محمد مرده است و خودم او را غسل می دهم . از شدت ناراحتی از خواب بیدار شدم و بلا فاصله. روانه حرم مطهر ابا عبدا.. شدم و به ساحت مقدس امام حسین (ع ) متوسل شدم و خاضعانه خواستم که فرزندم راشفا بدهد . سفر به پایان رسید و به مشهد برگشتم و جریان را برای بچه ها تعریف کردم و گفتم : آیا این چند هفته ای که من نبودم اتفاقی افتاده است ؟ همسرم گفت : دقیقاً در همان شبی که شما خواب دیده ای محمد مرده و ما کنار بسترش گریه می کردیم .در این موقع مادر بزرگش ناگهان متوجه شده بود که پلک چشم محمد تکان خورد . بعد از مدتی محمد به هوش آمد و گفت : در حالت اغما بودم که ناگهان یک آقایی با نور سبز رنگ آمد و به من گفت : محمد ! بلند شو و من حالم خوب شد .
ثبت دیدگاه