غفلت و بي توجهي
راوی روح الله نصیری : روزی در خانه نشسته بودیم. پدرم یک اسلحه ژ _ 3 داخل سینی گذاشته بود و برای پدربزرگم آموزش می داد. من ناخودآگاه دستم را به طرف ماشه تفنگ بردم. ناگهان گلوله ای شلیک شد و به سقف خانه خورد و خوشبختانه به خیر گذشت.
راوی روح الله نصیری : روزی در خانه نشسته بودیم. پدرم یک اسلحه ژ _ 3 داخل سینی گذاشته بود و برای پدربزرگم آموزش می داد. من ناخودآگاه دستم را به طرف ماشه تفنگ بردم. ناگهان گلوله ای شلیک شد و به سقف خانه خورد و خوشبختانه به خیر گذشت.
ثبت دیدگاه