خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی فاطمه محمدی : بعد از شهادت فرزندم سیدحسن خواب دیدم که سیدحسن و شهیدهاشمی در یک باغ بسیار بزرگ و زیبایی هستند که آن باغ پر است از میوه های رنگارنگ. دیگران می گفتند این ها بهشت است وارد مکانی شدم که فرزندم سیدحسن و شهید هاشمی همان جا بودند گفتم: مادر جان این جا چه کار می کنید؟ گفتند ما خادم این جا هستیم نگاه کردم دیدم هیچ کس نیست آب ها زلال و رنگارنگ و گلها و میوه های بسیار زیاد به سید حسن گفتم: یک پلاستیک بده من نمی توانم از این میوه ها بخورم بچینم و با خودم ببرم. گفت: مادر میوه ها بردنی نیست بلکه خوردنی در همین جا است. این ها داخل پلاستیک نمی شود هر چه می خواهید بخورید گفتم: مثل این که دهانم بسته است اصلا نخوردم بعد دستم را دراز کردم تا بچینم که دستم به دیوار خورد و از خواب پریدم.
ثبت دیدگاه