شناسه: 263317

عشق به جهاد

راوی فاطمه عباسی : به یاد دارم که یک روز رمضان به مرخصی آمده بود، من مشغول پختن نان بودم که رمضان وارد خانه شد و یک راست به طرف تنور آمد و گفت: مادر جان ، هر موقع من به مرخصی می آیم شما در حال پختن نان هستید بعد به شوخی به او گفتم این نشانه ی آن است که شما ان شاءالله مادر خانم مهربانی خواهی داشت و رمضان در حالی که لبخندی بر لب داشت در فکر فرو رفت و پس از چند لحظه گفت: نه مادر جان، مادر خانم مهربان من در جبهه است و خوشی و شادی من در آن است که آن قدر بجنگم تا بر دشمن پیروز شوم و یا افتخار شهادت نصیبم گردد و دوست دارم که در راه خدا و کشورم شهید شوم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه