شناسه: 263326

حمايت از حق و توصيه به ان

راوی فاطمه عباسی : چون شغل اصلی پدر رمضان گله داری است، در آن زمان قصاب روستا هم بود و گاهی قصابی می کرد و برای یکی از اقوام سفارش می کرد که گوشت به منزلش ببریم. یک روز رمضان متوجه شد که ما گوشت بهتری برای آنها فرستادیم. بسیار ناراحت شد و گفت: نباید بین آنها و مردم دیگر فرق بگذارید و باید به همه گوشت یکنواخت بدهید. من به رمضان گفتم: پسرم قرار است از دختر ایشان برای شما خواستگاری کنیم. در حالی که آنها از اقوام بودند و خانواده بسیار خوب و از ثروتمندترین افراد روستا بودند ولی رمضان خیلی از این موضوع ناراحت شد و گفت: شما خودتان را به زور تامین می کنید و گلیم خودتان را نمی توانید از آب بکشید، بعد می خواهید یک بار سنگین روی دوش من و خودتان بگذارید. نه مادر جان این کار را نکنید هنوز خیلی زود است. هر وقت موقعش شد خبرتان می کنم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه