شناسه: 263469

لحظه و نحوه شهادت

راوی خدیجه نظمی : در منطقه تنگه چزابه بودیم و من فرمانده گردان بودم. تقریباً بعدازظهر بود که عراقیها شروع به حمله وآتش باران کردند که ماهم کم نمی آوردیم وبا آنها مقابله می نمودیم. ناگهان تیری به من اصابت کرد و بعد هم تیرگلوله سمینوف به محمد رضا اصابت کرد و کنارمن افتاد. من دستم را در دستش گذاشتم وحالش را پرسیدم اوهم خندید و من دیگرچیزی نگفتم . بعد ازمدتی امدادگرها آمدند ومرابه عقب انتقال دادند که درهمین حین بی سیم چی خودم رادیدم وگفتم : برووکمک محمد رضا کن تا اورابه بیمارستان برسانیم تیرخورده , دربیمارستان بیهوش بودم وقتی به هوش آمدم دیدم که بیسیم چی ام کنارم روی تخت نشسته ازاو پرسیدم : چی شد محمد رضا کجاست ؟ اوهم با حالت گریه گفت : وقتی که رفتم او را به عقب منتقل کنم 3 تیربه زانوی سمت راستش اصابت کرد که با همان حال او را چند قدمی کول کردم ولی بعد خمپاره ای درپشت سرمنفجرشد ودراثراصابت ترکش به فیض شهادت نائل آمد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه