شناسه: 264443

عشق به جهاد

راوی محمد علی مهری: حسین به همراه دو برادر دیگرش می خواست به جبهه برود. مادرش از او درخواست کرده بود چون دو برادرانت تو در منطقه در حال خدمت هستند بگذار تا آنها بیایند و خدمتشان تمام شود، بعد برو. او از این حرف مادرش خیلی ناراحت شده بود و حدود یک هفته در خانه مثل زندانی خودش را حبس کرده بود و از خانه بیرون نمی آمد. در نهایت برادر بزرگترش به مادر ایشان گفت: اینطور که حسین به خودش فشار آورده بهتر است به جبهه برود تا اینکه اینجا خود را شکنجه کند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه