حرمت والدين
یک روز هوا بسیار بارانى بود و من در داخل حیاط زیر باران ظرف مىشستم سید محمد آمده بود جلو و گفت مادرجان در این هواى بارانى ظرف مىشوئى مریض نشوى؟ رفت چترى از منزل آورد و روى سرم گرفت تا کارم تمام شد و حالا هر وقت شیر آب را در داخل حیاط باز مىکنم به یاد او مىافتم .
ثبت دیدگاه