شناسه: 268042

ناظر و شاهد بودن شهيد برامور

راوی غلامعلی محمد آبادی : من هر روز برای نماز صبح به مسجد محله می رفتم و همیشه زودتر از بقیه در مسجد حاضر می شدم. یک دفعه که نماز را خوانده و بعد از اتمام نماز نشسته بودم و ذکر می گفتم ، دیدم عده ای با لباسهای سفید و با صف از جلوی من رد شدند و در آخر صف فرزندم ، علیرضا را دیدم که با چهره ای روشن و خندان به من نگاه می کرد . من محو تماشای آنها بودم . هنگامی که به خود آمدم ، هیچکس را در مسجد ندیدم. بعد بی اختیار شروع به گریه کردم و بعد به قسمت حسینیه نزد عکس قاب گرفته شهدا رفتم و فاتحه ای خواندم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه