خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيد
راوی غلامحسین کاشمری: در شب قبل از شهادت برادرم خواب دیدم که با او در کردستان هستیم من تفنگ تیر بار داشتم و برای ماموریت می خواستند ما را به جاده مارپیچی سنندج به مریوان بفرستند من با برادرم خداحافظی کردم و حرکت کردیم بعد از پیچ اول به کملوله ها برخوردیم و درگیری صورت کرفت تعدادی از آنها را به هلاکت رساندیم و چند نفر از بچه ها ما نیز شهید شدند و ما هم توسط آنها اسیر شدیم. بعداز چند لحظه برادرم آمد و با التماس وخواهش آنها را راضی کرد تا ما را آزاد کنند وقتی آزادشدیم برادرم از من خداحافظی کرد و گفت: ما دیگر هم را نمی بینیم ومن شهید می شوم ناگهان از خواب پریدم بعدا متوجه شدم که برادرم در همان مکان که در خواب دیده بودم شهید شده است.
ثبت دیدگاه