عشق شهادت
ما از رفتن او به جبه راضی نبودیم یک روزمحمدحسین آمد پیش ماو حدیث قدسی برای ما خواند و چون من و پدرش سوار آنچنانی نداشتیم ازخودش برایما ترجمه روان کرد وگفت: خداوند دراین حدیث می فرماید : هرکس مرابشناسد عاشقم شود و من هم عاشق او می شوم و وقتی ما هر دو (خدا وبنده ) عاشق هم شویم بعد من آن بنده ام رابه قتل می رسانم وقتی اورا به قتل رساندم سرپرست خانواده اش خودم می شوم ودر قیامت هم خونبهای بنده ام خودم هستم بعد می گفت : خوشا به سعادت آن بنده ای که خداوند در قیامت خونبهای اودردنیا سرپرست خانواده اش باشد محمد حسین می گفت: خوشا به حال چنین مادرانی که با دستان خودشان لباس رزم به تن فرزندانشان بپوشانند و اورا راهی جبهه کنند تابه چنین سعادتی نائل شود.
ثبت دیدگاه