شناسه: 271541

عشق شهادت

ما از رفتن او به جبه راضی نبودیم یک روزمحمدحسین آمد پیش ماو حدیث قدسی برای ما خواند و چون من و پدرش سوار آنچنانی نداشتیم ازخودش برایما ترجمه روان کرد وگفت: خداوند دراین حدیث می فرماید : هرکس مرابشناسد عاشقم شود و من هم عاشق او می شوم و وقتی ما هر دو (خدا وبنده ) عاشق هم شویم بعد من آن بنده ام رابه قتل می رسانم وقتی اورا به قتل رساندم سرپرست خانواده اش خودم می شوم ودر قیامت هم خونبهای بنده ام خودم هستم بعد می گفت : خوشا به سعادت آن بنده ای که خداوند در قیامت خونبهای اودردنیا سرپرست خانواده اش باشد محمد حسین می گفت: خوشا به حال چنین مادرانی که با دستان خودشان لباس رزم به تن فرزندانشان بپوشانند و اورا راهی جبهه کنند تابه چنین سعادتی نائل شود.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه