شناسه: 271799

فکاهی وقایع خنده دار

به روایت از ستاره محبی : علی یک روز به خانه ما آمد و از او سئوال کردم چه می خوری که درست کنم گفت : دوغ رفتم دوغ گرم درست کردم و روغن زرد بسیار ی هم در آن زدم بعد که آوردم همگی بخوریم من ظرف را که گذاشتم ایشان رو به من کرد و گفت زن عمو این طرف بشنید ،من گفتم نه همین جا خوب است اما اسرار کرد و من نشستم زمانیکه غذا تمام شد دیدم علی می خندد پرسیدم برای چه می خندی ؟ گفت زیرا من به این خاطر به شما گفتم آن طرف بشنید که روغن زرد کمتری داشت و این طرف بیشتر داشت و من با این کلک روغن زرد بیشتری می خوردم

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه