لحظه و نحوه شهادت
یکى از همرزمان شهید برایم تعریف مىکرد که در موقع عملیات بود که من کمک آر پى جى و غلامرضا آر پى جى زن بود غلامرضا یک گلوله شلیک کرد و برگشت و خندهاى بلند سر داد من گفتم مگر چه شده که این قدر مىخندى؟ گفت: گلوله را به هدف زدم در همین حین بود که ناگهان تیرى از طرف دشمن به قلب ایشان اصابت نمود. من رفتم سراغش و دیدم هنوز زنده است. مىخواستم او را به عقب خط ببرم که به من گفت تو جلو برو من هستم من هم رفتم وقتى که برگشتم دیدم که غلامرضا به شهادت رسیده است.
ثبت دیدگاه