شناسه: 273159

دستگيري از ضعيفان

وقتی در سپاه تایباد خدمت می کرد، حقوقش خیلی کم بود. یک روز که حقوقش را گرفته بود به مشهد آمد. به او گفتم: رضا حالت چطور است؟ چقدر پس انداز کردی؟ گفت: من پس اندازی ندارم. حتی همان مقدار کمی که حقوق می گرفت، همه اش را برای خود مصرف نمی کرد برای کسانی که می فهمید به چیزی نیاز دارند صرف می کرد. طوری که یکبار وقتی به مشهد آمده بود دیدم دمپایی به پا دارد. بعداً متوجه شدم که کسی به کفش نیاز داشته و او هم آنها را به آن فرد داده بود. و خودش با دمپایی از تایباد به مشهد آمده بود. و همان مقدار پولی که گرفته بود رفت بازار و مقداری پارچه خریداری نموده بود و به خانه آورد و گفت: خواهر جان اینها را در اندازه های مختلف 5 سال و 6 سال و 7 سال پیراهن درست کن. من هم آنها را دوختم و به او دادم. او موقع رفتن لباسها را با خود برد تا به کسانی که در آنجا نیاز دارند بدهد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه