عشق شهادت
زمانی که ایشان از دوره ی آموزش برگشته بود و برای اولین بار می خواست به جبهه برود دو یا سه روز مرخصی داشت در همان حین شهیدی آوردند به نام عباس محمدی و ایشان در تشییع جنازه ی این شهید شرکت کرده بعد از برگشتن از سر مزار در منزل نشسته بودیم که اوگفت : بابا جان می دانی خون من ازخون عباس محمدی ودیگر شهیدان رنگین تر نیست پس باید عجله کرد و به جمع فاتحان پیوست .
ثبت دیدگاه