شناسه: 275928

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

اوایلى که برادرم به درجه رفیع شهادت نائل گشته بودند خیلى ناراحت بودم طورى که همسرم از من به پدرم شکایت کرده بود یک شب خواب دیدم در یک باغ بزرگى هستم که همه چیز دارد خیابان کشى در یکى از خیابان هایش راه مى‏رفتیم یک دفعه برادرانم محمد تقى و حسن را دیدم که دارند مى‏آیند به برادر بزرگم حسن چسبیدم و گفتم شما از ما راضى هستید و در حالى که در همان عالم خواب مى‏دانستم که شهید شده‏اند او را تکان مى‏دادم و مى‏گفتم از ما راضى هستید؟ محمد تقى گفت خواهر مگر شما چه کار کرده‏اى که مکرر مى‏گوئى از ما راضى هستید؟ تو که کارى مى‏کردى بعد وقتى این طورى گفت باز صحبتم را عوض کردم و گفتم که درآن دنیا شما شفاعت ما را مى‏کنید بعدحسن گفت خواهرم سه نوبت اعمالتان، اعمالتان، اعمالتان بایدخودتان کار خیر انجام دهید ما چه کاره‏ایم گفتم پس شهیدان در قیامت شفاعت خواهى نمى‏کنند؟ گفت: خواهرم رفتار و اعمال خودتان شفیع خودتان خواهد بود سپس شفاعت خواهى ما.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه