خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
بعد از شهادت فرزند عزیزم محمد تقى خیلى گریه و زارى مىکردم یک شب خواب دیدم در یک باغ بزرگى که خانه هایش مانند حرم ائمه (ع) آئینه کارى شده دیدم این بچه در حال رفت و آمداست گفتم محمد تقى بیا گفت نه مادر از اینجا نمىآیم ببیم مادر جان ناراحت نباش ما چه جاى خوبى داریم من همین جا هستم و جایى نمىآیم با او سر و صدا کردم که بیا برویم سرانجام مجبور شد برگردد رفت پوتین هایش را بپوشد که از خواب بیدار شدم.
ثبت دیدگاه