شناسه: 276423

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

راوی عباس طرفه: قبل از شهادت فرزندم علی محمد طرفه خواب دیدم در کنار یک درة طویل و وحشتناک قرار گرفته ام در حال نگاه کردن به دور و برم بودم که ناگهان چیزی را در آسمان مشاهده کردم که به طرفم می آمد به نظر می آمد که هیلی کوپتر باشد وقتی نزدیک آمدم متوجه شدم خودش است هیلی کوپتر فرود آمد و از داخل آن یک نفر سفید پوش با چهره ای نورانی پیاده شد و به طرف من آمد نزدیک که شد دیدم فرزند علی محمد است. از من پرسید پدرجان اینجا چه کار می کنید؟ گفتم : نمی دانم. گفت: پدرجان می دانی . اینجا کجاست؟ اینجا پل صراط است و بعد ادامه داد می خواهی از آن عبور کنی ؟ گفتم بله . با هم سوار هلی کوپتر شدین و از دره عبور کردیم و به یک سرزمینی رسیدیم که همه در آنجا سفید پوش بودند از او پرسیدم پسرم برای من یک جا بگیر. در جواب به من گفت پدرجان اینجا را فقط می توان با خون خرید و با پول نمی شود خرید. بعد به من گفت:پدرجان غصه نخوری من خودم برای شما جایی در نظر گرفته ام. اما حالا خیلی زود است شما بهتر است به خانه برگردید و خواهر و برادرانم را بزرگ و تربیت کنید زیرا آنها به شما نیازمند هستند. از خواب بیدار شدم و روز بعد خبر شهادت او به من رسید.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه