لحظه و نحوه شهادت
راوی قربانعلی خواجه بیگی: نزدیکی های نماز ظهر بود که من در سنگر خود مشغول استراحت بودم و احمد هم در سنگر خودش ، ناگهان بارش خمپاره دشمن شروع به باریدن کرد . در همین هال احمد از درون سنگرش مرا صدا کرد . چون امداد گر در سنگر ما بود . فوراً با او به طرف سنگر احمد رفتیم که ناگهان چشمم به بدن غرق خون احمد افتاد . در آن لحظه فقط توانست به من بگوید : قربان کمک ، دیگر چیزی نتوانست به من بگوید. به نظر من همانجا ایشان شهید شد . پیکر احمد را با کمک امدادگر به عقب منتقل کردیم .
ثبت دیدگاه