عشق به جهاد
راوی محمود صمدی: هنگامیکه احمد 17 سال داشت یک روز در حال بافتن قالی بودیم که یکی از دوستان او آمد و گفت: دوستت آقای انجیدنی شهید شده و امروز او را تشییع می کنند. احمد دست از کار کشید و شروع به گریه کردن کرد سپس گفت: می خواهم به جبهه بروم. به او گفتم: برادر جان صبر کن بافتن قالی تمام شود بعد برو. گفت: نه باید الآن بروم و صبح روز بعد به شهر رفت و پس از ثبت نام در بسیج عازم جبهه گردید.
ثبت دیدگاه