نوافل و نماز شب
به روایت از ربابه شیدایی : شبی که فردای آن هادی می خواست به جبهه اعزام شود نیمه های شب من در خواب بودم که ناگهان با صدای ناله و زمزمه ای از خواب بیدار شدم صدا از اتاق برادرم می آمد .درب اتاق را باز کردم دیدم در گوشه اتاق فانوس کوچکی روشن است و هادی مشغول خواندن نماز شب است .
ثبت دیدگاه