شناسه: 280056

عشق به جهاد

راوی اکبر عابدیان: یکی دیگراز خاطراتی که در نظرم هست ازطریق جهاد 2 مرحله به جبهه اعزام شده بودم چون آنها مرا می شناختند که طلبه هستم به من گفتند که شما در یکی از مقرهای جهاد که در نزدیکی خط است مستقر شده وپیش نماز انجا باشید زیرا در آنجا عده ای کثیرهستند که مشغول خاکریز زدن وجاده سازی برای عملیات می باشند روزی در بیابان که مشغول خواندن نماز بودیم حدود پنجاه الی شصت تا از کمپرسی ها که مشغول خاک آوردن بودند همه در یک مکان تجمع کرده بودند ومشغول نماز خواندن شده بودیم که هواپیمایدشمن رادیدم که صدای انها بشدت در حال افزایش است من امام جماعت بودم لحظه به لحظه غرش هواپیماها افزایش می یافت وتعدادانها در حال افزایش بود خدا رحمت کند شهید سیدزاده که بعنوان مسعول مهندسی از برادرهای نیشابور بود ودر جهاد مشهد کار می کرد خیلی فعال بود ایشان می گفت که حاج آقا حتماباید در نماز شما شرکت کنید . که اگر این برادرها خواسته اندشهید به شوند همراه شما شهید شوند . من یادم می آید که مشغول نماز خواندن بودیم به دعا دست که رسیدیم یک مرتبه شدت غرش هواپیماها زیاد گردید آنچنان که دستهایمان حالت لرزش پیدا کرده بود کار به جایی رسید بود که فکر کردم نماز دارد اشکال پیدا می کند .از ترس و وحشتی که جان مان را فرا گرفته بود برایحفظ جان ضرورت داشت که نماز را ادامه ندهیم . من ناخدا آگاه دستهایم کهدر حالت قنوت بود و پشت سرم را نگاه کردم که بگویم برادرها هرکدامتان جای سنگر برگردید دیدم هیچ کدام از برادرها نیستند هر کدامشان حداقل 50 ، 60متر از من فاصله گرفته بودند .سینه خیز داشتند می رفتند که پنهان شوند .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه