شناسه: 280305

خاطرات جنگي

راوی محمد دادگر: قرار بود شب عید عملیات فتح المبین انجام بگیرد که متاسفانه دشمن متوجه شد و به ما حمله کرد شب بعد دوباره برای ما شام آوردند و معمولا شام را ساعت شش تا هفت می دادند یک بار سر موعد مقرر و یک بار ساعت ده صبح و گفتند هر کس که تمایل دارد می تواند دوباره شام بگیرد من و رمضان علی چون می دانستیم امشب عملیات است رفتیم و دوباره شام گرفتیم در همان شب عملیات شد و من با چند تن از بچه های روستا پشت سر گروه شناسایی حرکت می کردیم . فاصله ام با سمیعی کم بود حدودا بین ما و نیروهای عراقی محیطی به اندازه ی صد متر را مین گذاری کرده بودند وقتی به میدان مین رسیدیم گروه تخریب برای خنثی کردن مین ها آماده شدند و قرار گذاشتیم مین ها که خنثی شد با رمز الله اکبر ندا داده شود تا دیگر نیروها عبور کنند من و سمیعی و دیگران به صورت سینه خیز آهسته در حرکت بودیم و به جلو می رفتیم و حدودا هشتاد درصد راه باز شده بود که ناگهان یکی از اعضای تخریب بر اثر انفجار مین زخمی شد و با فاصله ای بلند گفت الله اکبر. با شنیدن الله اکبر فکر کردیم راه باز شد و سریع به جلو حرکت کردیم در همین موقع چند مین دیگر منفجر شد و بعد عراقی ها متوجه ما شدند و سریع گرای منطقه را به دست آوردند و ما را زیر آتش خمپاره گرفتند و در همان جا سمیعی بر اثر ترکش خمپاره به درجه ی رفیع و پرفیض و افتخار شهادت نائل شد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه