پیش بینی شهادت
برای آخرین بار پدرم مرا در بغل گرفت و بوسید و گفت : دخترم شما که بزرگ هستی دیگر این حرفها مال شما نیست باید آماده باشی و خوشحال از اینکه پدرت لایق شهادت باشد و به شهادت برسد آن وقت خیل عزیز می شوی . چون نزدیک عید سال 61 بود گفت : مرا در جعبه می گذارند و رویم گل وگلاب می ریزند و باهلی کوپتر مرا می آورند وعیدی شما انشاءا… همین است واگر شهیدشدم وشربت شهادت را نوشیدم برایم شیرینی پخش کنید . وادامه دهنده ی راه شهدا باشید در برابر دشمن ضعف نشان ندهید باید استوار باشید .
ثبت دیدگاه