خاطره شماره 1 - شهید فلک ژاپونی
صدایی از قبر «بیبی ترخ اسماعیلی» چندین سال پیش، بعد از شهادت، شهید فلک ژاپنی برای رفتن به مزرعه کشت کردن زمینم از قبرستان روستا عبور میکردم. برای زیارت قبر شهدا به مزارشان رفتم. بعد از زیارت قبر شهید هنری، کنار قبر شهید ژاپنی نشستم و فاتحهای خواندم، یک لحظه دیدم که صدای نوحه و زنجیر بسیار خوبی به گوشم رسید. به اطرافم نگاه کردم، کسی را که در اطرافم نوحه بخواند ندیدم خوب دقت کردم، دیدم صدا از داخل قبر شهید فلک میآید، و زنجیر و سینه میزنند، و همه با هم میخوانند(من غریبم ای … من شهیدم ای …) مرا گریه گرفت، لرزه بر اندامم افتاد و همانجا خیلی گریه کردم، و بعد برای کلیه رفتگان فاتحه خواندم، به روستا آمدم و تا سه شبانه روز متحیر بودم و گریه میکردم.
ثبت دیدگاه