شناسه: 282099

عشق به جهاد

یکی از دوستان حسن آقا خاطره ای را اینگونه نقل می کرد : روزی که برای نگهبان شرکت نفت در مشهد از بچه های بسیج استفاده می کردند یک بار حسن آقا نگهبان بود ومن پاسبخش . برای بازدید از پستهای نگهبانی می رفتم که دیدم حسن آقا درمحل نگهبانی نشسته و بسیار ناراحت است پرسیدم :حسن آقا چه شده است که این چنین ناراحت واندوهگین به نظر می رسی ؟ مگر کشتیهایت غرق شده است ؟ گفت : نه برادر کشتیهای من غرق نشده است بلکه اخبار را که گوش دادم شنیدم رزمندگان اسلام در کردستان دارند مبارزه می کنند وشهید می شوند وما اینجا هستیم وظیفه ی خودم می دانم که من هم به لشگر اسلام ملحق شوم و درجنگ حق علیه باطل شرکت کنم می ترسم که اگر اینگونه پیش برود کشتی اسلام غرق شود .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه