شناسه: 282133

خبر شهادت

یک روز به منزل دخترم رفته بودم که یکی از پسرانم آمد و گفت: مادر جواد ـ پسر بزرگم ـ از جبهه آمده است و می خواهد شما را ببیند. وقتی به خانه رفتم دیدم همه ناراحت هستند. یواش یواش موضوع شهادت حسن آقا را به من گفتند. با این که خیلی ناراحت و غمگین شده بودم، ولی به خواست خود شهید تحمل کردم تا دشمنان انقلاب از گریه های ما شاد نشوند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه