شناسه: 284229

راهي براي حفظ بيت‎المال

به نقل از برادرشهید:
حسن جزء نيروهاي آقاي ايزدي بود. بعد از شهادتش، هيچ کس نتوانست جاي ايشان را بگيرد. در همان زمان بود که به اصفهان رفت و براي انجام کارها يک موتور 1000 تحويل گرفت. حسن قدرت زيادي داشت و به خوبي آن موتور را هدايت مي‎کرد. من هم خيلي دوست داشتم سوار آن شوم. يک بار که از او خواستم، در جوابم گفت: «به شرطي که من هم دنبال شما باشم.»
نمي‎دانستم همراهي‌اش به چه دليل است، اما پذيرفتم. داخل خط دور شهر در حال حرکت بوديم، با سرعتي حدوداً 110 کيلومتر. به من گفت که مرا نگاه کن.
به پشت سرم نگاه کردم. با حيرت ديدم که روي يک پا تعادل خود را حفظ کرده و در اين حال، تمرين تيراندازي مي‌کند. آن روزها برخي از بزرگان مملکت به شهر نجف‌آباد رفت و آمد مي‌کردند. و براي حفاظت از آنان به چنين مهارت‌هاي نياز بود. در حالي که به من موتور سواري ياد مي‌داد، خودش هم تيراندازي مي‌کرد. نمي‌خواست از بيت‌المال استفادۀ شخصي شود.
آن جا بود که تازه فهميدم چرا مي‌خواسته همراه من باشد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه