شناسه: 284331

خواب و رویای دیگران درمورد شهید 2

یکشب خواب دیدم در حیاط خانه ایستاده ام و یک سید نورانی وارد خانه شد و گفت : حاج آقای رحیمی خانواده ی شهید است فرزند او شهید می شود . سید روبه خانه ایستاد و گفت : این حیاط رحیمی است ؟ گفتم : بله اسم مرا در یک لیستی نشت و من هم نگاه کردم و چیزی نگفتم و سید رفت و من هر چه به او نگاه کردم چیزی نفهمیدم . چند روزی نگذشت که خبر شهادت اسماعیل را برایم آوردند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه