شناسه: 284713

پیش بینی شهادت 1

پدر همسرم برایمان تعریف کرد وگفت : روزی که فرزندم علی اکبر برای آخرین مرتبه می خواست به جبهه برود او را با موتور به راه آهن رساندم درآنجا تا وقتی که قطار می خواست حرکت کند چندین مرتبه علی اکبر مرا بغل کرد و بوسیدو گفت : پدر جان از این طرف می روم به جبهه از آن طرف می آیم با جعبه . به علی اکبر الهام شده بود که واقعاً شهید می شود .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه