شناسه: 284736

توجه به خانواده

به یاد دارم زمانی که چهار پنج سالم بود خواهر کوچکم که سه سال از من کوچکتر است دچار سوختگی شدیدی شد. آن زمان ما در روستا بودم و داداش علی اکبرم در اسفراین بود که متوجه شد خواهرم دچار سوختگی شده است خیلی ناراحت شد و رفت داروی سوختگی تهیه کرد و به روستا آورد و با دست خودش پماد سوختگی را به بدن خواهرم می زد و تا زمانی که سوختگی خواهرم به طور کامل بهبودی پیدا نکرده بود ایشان به اسفراین و روستا رفت و آمد می کرد تا اینکه سوختگی خواهرم کاملاً رفع شد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه