خاطرات بعداز مجروحیت
به روایت از عصمت دهقان بوسعدی : به خاطردارم مرتبه دومی که محمد حسین به جبهه رفت، ترکشی به شانه اش اصابت کرده بود و مدت 20 روز در بیمارستان اهواز بستری بود ولی به ما چیزی نگفت و فقط از آنجا تلفن می زد و می گفت من حالم خوب است فقط شما برای رزمندگان دعا کنید. وقتی که حالش بهترشد فرمانده گروه آنجا را به عهده داشت و از ایشان خواهش کرده بودند که حسین جان چند روزی به مشهد پیش پدر و مادرت برو تا کمی روحیه ات تازه شود ولی ایشان قبول نمی کرد وبعد از اینکه به فیض شهادت نائل آمد، دوستان وهمرزمانش این مسئله را برای ما تعریف کردند و گفتند با وجود مجروحیتش به قدری صبور بود که در مقابل هرمشکلی مقاومت می کرد.
ثبت دیدگاه