خواب و رویای شهید
به روایت از محمد ده چه ای : بعد از اینکه خبر شهادت احمد را آوردند و جنازه اش نیامد مادرم گفت فرزندانم بروید اهواز و شلمچه و شهید را پیدا کنید .من به اتفاق یکی از دوستانم و همرزم برادرم در عملیات رمضان به نام رمضان ماروئسی عازم جبهه شدیم قطار در شاهرود تا نماز خواندیم بعد از آن در حال ذکر گفتن بودم و به برادرم فکر می کردم قطار حرکت کرد بعد از لحظه ای همانطور که در کوپه نشسته بودم یک وقت دیدم برادرشهیدم احمد آمد و در کوپه را باز کرد پرسیدم برادر جان شما کجا هستید؟ پرسید شما کجا می روید؟ گفتم بدنبال شما می گردم شما کجا هستید؟ چرا خانه نمی آیید؟ شهید در جواب گفت شما بدنبال من نگردید مرا پیدا نمی کنید بعداً قبر مرا پیدا خواهید کرد. دیگر برادرم را ندیدم به رفقا گفتم الان احمد اینجا بود شما هم دیدید گفتند نه خیال می کنی من در جواب آنها گفتم ما شهید را پیدا نمی کنیم همین طور هم شد بعد از 6 سال قبر برادرم را در گالیکش گرگان پیدا کردیم.
ثبت دیدگاه