لحظه و نحوه شهادت
به روایت از محمد سوگندی : ساعاتی از عملیات رمضان گذشته بود که من از ناحیه ی دست راست بر اثر اصابت گلوله مجروح شدم و خونریزی زیاد محل جراحت داشت نزدیکی صبح بود و توان حرکت نداشتم کمک خواستم تا مرا از کانال عراقی ها رد کنند و کمک کنند تا به آمبولانس برسم که مرا به بیمارستان منتقل کنند در همین حال یکی از مسئولین دسته بود به سختی به طرف من حرکت می کرد و چون تاریک بود متوجه نشدم که خود ایشان هم مجروح هستند لذا ایشان به طرف من آمد و تا حدودی کمک می کرد تا از کانال رد شدم و بعد از ایشان تقاضای آب خوردن کردم که ایشان فرمودند چون شما مجروح هستید خوردن آب برای شما ضرر دارد و چون اصرار کردم قمقمه ی خودش را به من داد و مقداری کمی آبی که داشت استفاده کردم و بعد از چند دقیقه قبل از این که ماشین برسد جهت مداوا به عقب برگردم دیدم آقای خرمی تلاش دارد از جایش بلند شود ولی نمی تواند و من گاهی از حال می رفتم و گاهی هم متوجه اطرافم بودم با گذشت دقایقی دیگر دیدم آقای خرمی در حال گفتن شهادتین است و خودش دست روی چشمانش گذاشت و دیگر از جا بلند نشد.
ثبت دیدگاه