شناسه: 287339

آخرین وداع با خانواده

به روایت از ماه بیگم خادمی : زمانی که فرزندم خواست که به جبهه برود، به ایشان گفتم: مادر جان خواهرت در عقد است. صبر کن تا عروسیش را بگیریم بعد به جبهه برو! ایشان گفت: مادر جان عروسی اش را بگیرید که درکار خیر حاجت هیچ استخاره نیست و من نمی توانم صبر کنم که عروسی اش را بگیریم، من میروم. موقعی که خواست از زیر قرآن عبور کند و سوار ماشین شود رو به من کرد و گفت: مبادا گریه گنی و دشمن را شاد نمایی.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه