پيش بيني شهادت
راوی نورالله کاظمیان : به یاد دارم آقای کاظمیان خاطره ای را اینگونه نقل کردند که:" یک روز به اتفاق محمد خادم الشریعه داشتیم از خط بازدید به عمل آوریم. صبح روز بعد بود. آقای کاظمیان به آقای خادم الشریعه گفته بودندکه بیایید صبحانه بخوریم و برویم. آقای خادم الشریعه گفته بود:" شما بخورید من صبحانه را در بهشت می خورم. البته بچه ها می گفتند ایشان شخص شوخ طبعی است. ولی لحن گفتارش این بار فرق می کرد خیلی جدی صحبت می کرد. هر دو بزرگوار سوار جیپ شدند و مانند همیشه که تأکید بر رعایت مسائل ایمنی را داشتند از کلاه آهنی استفاده کردند. آقای خادم الشریعه پشت فرمان بودند که آقای کاظمیان گفتند:" همین طور که می رفتیم صدای سوت خمپاره آمد، ایشان ترمز زدند، وقتی ایستادند، خمپاره به سمت راست ماشین خورده بود، چند لحظه سرمان را به طرف پایین نگه داشتیم، ماشین هم ایستاده بود. تا چند لحظه ترکشها تا حدودی روی ماشین می خوردند. آقای کاظمیان می گفت: من زدم روی شانة محمد و به او گفتم: محمد سریع برویم که تا دومین خمپاره نیامده یک جایی پناه گرفته باشیم. سرش روی فرمان بود. تا اشاره کردم دیدم ایشان به پهلو افتاد. همان موقع فهمیدم آن مطلبی را که صبح گفته بود ( من می خواهم صبحانه ام را در بهشت بخورم ) برایش اتفاق افتاد. چطور شده بود که ترکش از سمت من آمده بدون اینکه به ما آسیبی برسد وارد ماشین شده، آن ترکش از زیر کلاه خورده بود به شقیقة ایشان و به نظر من این شهادت حق محمد بود. او باید اینطوری مزدش را می گرفت. با همین ایمان محکمی که داشتند آقای کاظمیان مطرح می کردند که ما لایق شهادت نبودیم. همه چیز حساب کتاب داره. چطور ترکش خمپاره از طرف ما بیاید و به محمد بخورد.
ثبت دیدگاه