لحظه و نحوه شهادت
راوی امین زاده : در حال صبحانه خوردن بودم. دیدم محمد خادم الشریعه از سنگر فرماندهى در حال خارج شدن است. محمد مهدى یکى از فرماندهان خوش تیپ، تمیز و همیشه معطر جبهه بود، کسى را به آن مرتبى ندیده بودم. همیشه یک چفیه را به صورت دستمال به گردنش مىانداخت، موهایش ردیف و شانه کرده بود، بوى عطرش همیشه آدم را از خود بیخود مىکرد. در حال خروج از سنگر به او گفتم: محمد کجا مىروى؟ گفتم: بیا صبحانه بخور. گفت: مىخواهم به بهشت بروم و در آنجا صبحانه بخورم. خندهام گرفت، با خود گفتم حتما دارد شوخى مىکند یا شاید هم چیزى به او الهام شده بود. محمد مهدى از ما جدا شد و به سمت خط رفت و در آنجا مستقر شده بود. لحظات کوتاهى بیش نگذشته بود که در اثر اصابت ترکش یک گلولهى یک صدو سه به لقاء الله پیوسته بود. بله او صبحانهاش را در بهشت و با بهشتیان تناول نمود.
ثبت دیدگاه